مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
351
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
فقال له المختار : أنا أبو إسحاق ، أنا واللَّه لهم ! أنا أجمعهم على مَرِّ الحقّ ، وأنفي بهم ركبان الباطل ، وأقتُل بهم كلّ جبّارٍ عنيد . فقال له هانئ بن أبي حيّة : وَيْحَك يا ابن أبي عبيد ! إن استطعتَ ألّا تُوضِع في الضّلال ليكن صاحبهم غيرُك ، فإنّ صاحب الفتنة أقربُ شيء أجلًا ، وأسوأ النّاس عملًا . فقال له المختار : إنِّي لا أدعو إلى الفتنة ، إنّما أدعو إلى الهدى والجماعة . ثمّ وثب ، فخرج ، وركب رَواحلَه ، فأقبلَ نحو الكوفة . « 1 » « 1 » الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 577 - 578
--> ( 1 ) - گويد : مختار با ابن زبير ببود تا يزيد بن معاوية هلاك شد ومحاصره به سر رسيد . مردم شام سوى شام باز رفتند واز پس هلاك يزيد ، مردم كوفه بر عامر بن مسعود توافق كردند كه امامت نماز كند تا مردم بر خليفهاى كه مورد رضايتشان باشد ، توافق كنند . يكماه نگذشت كه عامر بيعت خويش وبيعت مردم كوفه را به ابن زبير خبر داد . پس از مرگ يزيد ، مختار پنج ماه وچند روز با ابن زبير ببود . سعيد بن عاص گويد : به خدا با ابن زبير بودم ، عبداللَّه بن صفوان بن أمية نيز با وى بود وطواف كعبه مىكرديم ، ابن زبير نگريستن گرفت ، مختار را ديده بود وبه ابن صفوان گفت : « به خدا از گرگى كه درندگان اطرافش را گرفته باشند ، محتاطتر است . » گويد : پس ابن زبير برفت ، ما نيز با وى برفتيم ، چون طواف را به سر برديم ودو ركعت نماز پس از طواف بكرديم ، مختار به ما پيوست وبه ابن صفوان گفت : « ابن زبير دربارهء من چه مىگفت ؟ » گويد : ابن صفوان گفتهء وى را مكتوم داشت وگفت : « جز نيكى نگفت . » گفت : « بله ، بهپروردگار اينبنا قسم ، مىدانم چه گفت ، بهخدا يا از من تبعيّت كند يا به آتشش مىكشم . » گويد : پس از آن پنچ ماه با وى ببود وچون ديد كه أو را به كارى نمىگيرد ، هر كس از كوفه پيش وى مىآمد ، از أحوال ووضع مردم ، از أو مىپرسيد . عطيه بن أبي روق همداني گويد : هانى بن أبي حيه وادعى به مكة آمد كه آهنگ عمرهء رمضان داشت ، مختار از حال وى وحال ووضع مردم كوفه پرسيد كه گفت : « بر أطاعت ابن زبيرند ، اما گروهى از مردم هستند كه جماعت شهر ، دل با آنها دارند واگر يكى را داشتند كه فراهمشان مىكرد ، به كمك آنها تا مدتي ولايت را مىخورد . » مختار بدو گفت : « من أبو اسحاقم ، من كس آنهايم ، من آنها را بر حق خالص فرآهم مىكنم وبه كمك آنها كاروان باطل را محو مىكنم ، وسركشان لجوج را مىكشم . » هانى بن أبي حيه گفت : « اى پسر أبى عبيد ، واي تو ! اگر توانى كه در گمراهى پاى منه ، بگذار حريفشان ديگرى باشد كه عمر فتنهگر كوتاه است وعملش از همه كسان بدتر . » مختار گفت : « من به فتنه دعوت نمىكنم . به هدايت وجماعت دعوت مىكنم . »